غم
سلام آیلین مامان دلم خیلی گرفته خدا رو شکر که خوابیدی گلم چون اصلآ دوست ندارم جلوی تو اشک بریزم و تو رو ناراحت کنم الان که دارم اینا رو مینویسم ١٧ بهمن سال نوده ٣٩ روز پیش یه تصادف وحشتناک مادر من یعنی مامان جون تو رو ازمون گرفت دخترم با مرگ مادرم من نابود شدم داغونم روحیه ام خیلی خرابه دارم دق می کنم کاش به جای اون من مرده بودم چون اون بلد بود واسه تو مادری کنه اما من ...
اون روز لعنتی هشتم دیماه وقتی بهمون خبر دادند که بابایی و مامانی تو جاده تصادف کردن تا وقتی رسیدم پای صحنه تصادف مردم و زنده شدم تمام راه رو ضجه زدم وبه خدا التماس کردم که باشن زنده باشن وقتی رسیدم بیمارستان اون شهر بابا رو از اتاق عمل آورده بودن بیرون آخه دنده اش شکسته بود و ریه اشو سوراخ کرده بود کتفشم شکسته بود بهم گفتن مادرت تو اتاق عمله به همه التماس کردم تو رو خدا مادرم سالمه هیچ کس جوابمو نمی داد چند لحظه بعد گفتند میخوان مامانو انتقال بدن کرمان اما گفتم شما که گفتید تو اتاق عمله چطور شده بهم بگید التماس کردم گریه کردم خودمو زدم اما جوابمو نمی دادن تا بالاخره گفتن خاک بر سرم شده گفتن دیگه مادر ندارم اوردیمش کرمان صبح جمعه به خاک سپردنش و من برای همیشه نابود شدم٢ روز دیگه چهلمشه تو تمام این روزا اشک ریختم شاید خدا دلش به حال من بدبخت بسوزه و اینا همش یه کابوس باشه یه کابوش وحشتناک اما نه کابوس نیست من دیگه مادر ندارم که غمای دلمو بهش بگم من دیگه مادر ندارم که غمای دلشو بشنوم من دیگه مادر ندارم ندارم
قسمت نشد با تو کمی گفتگو کنيم
با این دل شکسته تو را روبه رو کنيم
قسمت نشد که لحظه غمگين رفتنت
با اشک ها مسير تورا شستشو کنيم
بوسيدنت که هيچ ... بغل کردنت که هيچ
حتی نشد تو را یک دل سير بو کنيم
از یادها گذشتی و در بادها گم شدى
حالا حضور تو را کجا جستجو کنيم
این شعر کارت دعوت مراسم چهلم مادربزرگته
هیچی دلمو آروم نمیکنه هیچی ،من با غم بی مادری چکنم؟
اشکام نمی ذاره بنویسم


غم
